خرید بک لینک
به وقتـِ بیستـُــ هشتم فـــروردین
دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:33 توسط Amir |

خب...

خیلی خوبه یه جایی باشه که کسی تورو نشناسه و راحت و هر چقدر دلت میخواد بنویسی...

روزای خیلی سختی رو دارم میگذرونم ولی هنوز سرِ پا هستم

امید روزای خوب رو دارم

دلم دوری میخواد

دوری از آدما

یه مدت آرامش ...

تنهایی

فکر

تمرکز

تا بعدش دوباره برگردم به زندگی عادیم

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:20

به وقتـِ شونزده دی
شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:38 توسط Amir |

افسردگی رو با تموم وجودم دارم حس میکنم...

عمیقا افسرده شدم

برا فرار از افسردگی تموم وقتمو بیمارستان میگذرونم

تا جایی که دیگه نایی نمونه برام...

3 سال پیش وقتی داشتیم جدا میشدیم بهم گفت

دیگه هیچوقت هیچکسی تورو به اندازه من دوست نخواهد داشت

راست میگفت...

دیگه هیچوقت هیچکس دوستم نداشت....

مثل اون

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:20

هیچ
شنبه نوزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 20:37 توسط Amir |

بنده دیگه حال ادامه این زندگی رو ندارم...

کاش خانوادم نبودن

میتونستم راحت اتمام بدم این زندگی به جبر زمانه رو...

در عین حال که اصلا حالم خوب نیست

دلیل خاصی هم نداره

فقط شاید چون چندین ساله که هیچ دلیلی برای انگیزه و امید ندارم

دلیلی برای ادامه ندارم

کاش بخوابم و هیچوقت صبح نشه

هیچوقت بیدار نشم

کاش کل دنیا تموم بشه...

بیزارم از زندگی

حالم بهم میخوره هر نفسی که میکشم

توان ادامه ندارم

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 20:20

جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 23:56 توسط Amir | 

برنامه منم اینطور بود که کلماتی که استفاده میکنم و جملاتی که میگم یه چیزی شبیه به جملاتی باشه که زاموفیلیا نوشته

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 17:41

افسردگی رو با تموم وجودم دارم حس میکنم...

عمیقا افسرده شدم

برا فرار از افسردگی تموم وقتمو بیمارستان میگذرونم

تا جایی که دیگه نایی نمونه برام...

3 سال پیش وقتی داشتیم جدا میشدیم بهم گفت

دیگه هیچوقت هیچکسی تورو به اندازه من دوست نخواهد داشت

راست میگفت...

دیگه هیچوقت هیچکس دوستم نداشت....

مثل اون

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 14:21

آپدیت میذارم که پاک نشه چون که اینجا مال منه

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 12:27

دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:33 توسط Amir |  خب...خیلی خوبه یه جایی باشه که کسی تورو نشناسه و راحت و هر چقدر دلت میخواد بنویسی...روزای خیلی سختی رو دارم میگذرونم ولی هنوز سرِ پا هستمامید روزای خوب رو دارمدلم دوری میخواددوری از آدمایه مدت آرامش ...تنهاییفکرتمرکزتا بعدش دوباره برگردم به زندگی عادیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 12:27

مثلا یهویی وقتی داری برمیگردی ماشین بزنه بهت و بیدار نشی... یا مثلا یه روز بخوابی و دیگه بیدار نشی...

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1402 ساعت: 12:27

نزدیک 10 سال هست اینجارو دارمخیلی پاک کردم و دوباره زدمحتی یه مدت وقتی پاک کردم دیدم یکی دیگه اومده به جاش وب تبلیغاتی زدهکه به پشتیبانی بلاگفا پیام زدم و پاک کردنو دوباره اومدم اینجا وب زدم...اگه بخوام از روزام بگمچندان جالب نمیگذرهفقط میگذرهامیدوارم هر چه زودتر به یه آرامشی برسیم...از هیچ نظر جالب نیسدرسمالی...تنها چیزی که بابتش لذت میبرم تنها بودنم هستتنها بودن واقعا باشکوهه :))کسی نیس وقتتو بگیره، خودت تصمیم میگیری چیکار کنیمجبور نیستی برا کسی وقت بذاریهر موقع هر کاری بخوای میکنی...هیچ محدودیتی نداری و ...خلاصه که خوبهیه زمونی باورم نمیشد یه روزی برسه که بتونم انقد تنها باشم و لذت هم ببرم ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:58

بهش گفته بودمتنها امید و دلیل زندگیم توییدبگه هیچی برام نموندهاگه تو هم نباشی یه روزمنم دیگه نمیتونم باشممیگف الکیهولی من الان دارم به این فکر میکنم که فردا دیگه نباشم، برای همیشه نباشمخیلی تلاش کردم امیدی پیدا کنمحتی خیلی تلاش کردم امیدی بسازمولی نشد که نشدو شاید بعد از مدت ها، جرعت اینو پیدا کردم که خیلی راحت دست بکشم از این زندگیو دیگه نمیتونم تحمل کنمبهترین رفیقم بودولی من عاشقش بودممیدونستم قراره راه سختی پیش رو داشته باشمولی، دیگه تحملم تموم شده... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 1:06

بهش میگفتم زیباییِ جهانی..

میگفتم ماسکتو بیار پایین

نگات کنم

روزمو بسازی

میگفتم روانپزشکم برای خوب شدن حالم گفته تورو نگا کنم

امروز گفتم ماسکتو بیار پایین

نیاورد

امروز رفت

مثل رفتن جانم...

کاش حالش خوب باشه

میدونم سخته براش قطع ارتباط

امیدوارم انقد دور و برش شلوغ شه

که نفهمه این سختی رو...

امیدوارم همیشه خوشحال باشی زیباییِ جهانم...

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 1:06

کاش ازت میپرسیدم

عذاب وجدان نداری انقد راحت لهم کردی؟ ولم کردی؟

تو که همیشه میگفتی خیلی مهربونی، میگفتی خیلی خوبی

کجا رفت این خیلی خوبیت

من یک سال، تمام وقتمو برا تو گذاشتم

از هر نظر حواسم بهت بود

کجا رفت پس خوبیت؟

خیلی سخت میگدره بهم

خیلی...

درد رو با تموم وجودم حس میکنم...

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 9 تير 1401 ساعت: 1:06

مشکل اینجاس نمیتونم گرگ باشم . . .

نمیشه و نمیتونم . . .

کاش میشد

اونوقت خیلی بیشتر آرامش داشتم

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 14 فروردين 1399 ساعت: 19:06

ی سری بزنیم و از زندگی بنویسیم ...بعد از مدت ها گفتم ی سری ب اینجا بزنمهمیشه دوست داشتم ی بلاگری باشم که کلی مخاطب داشته باشهکلی خواهان داشته باشمکلی آدم بیان مطالبمو بخوننبعد مشتاق باشن ک مطلب جدید بزارم پیگیر باشنکامنت بزارنحرف بزننادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 13:31

<strong>برنامه</strong>

خواستم بگم که

شب که گفتم میرم برنامه بریزم برا خودم

هدفمند درس بخونم

نرفتم برنامه بریزم

رفتم خوابیدم

الانم اومدم کتاب خونه اگ حوصلشو داشته باشم درس بخونم

هعی . . .

دلتنگی . . .

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 13:31

صفحه بندی