خرید بک لینک
دیشب با دوستم قرار گذاشتم امروز صب 8 بریم صبونه رو بریم بیرون

صب از شیش بیدار

دیدم دو ساعت مونده تا هشت رفتم حموم

هفت و نیم در اومدم

زود لباس پوشیدم راه افتادم

دلم نمیومد ب تاکسی پول بدم بخاطر همین تصمیم گرفتم پیاده برم

تقریبا پونزده دیقه بیس دیقه راهه از خونمون تا پارکی که در مرکز شهره و اونجا قرار گذاشته بودیم

داشتم توو خیابون میرفتم که دیدم از یه کوچه ی یه سگ مشکی بزرگ در اومد بیرون بیرون

اینم بگم که من به شدت از حیوانات میترسم

در حدی که از جوجه هم میترسم

یبار شب بود رفته بودم از سوپری ی چیزی بگیرم

برگشتی دیدم ی گربه کنار دیوار واستاده غذا میخوره

گفتم یکم فاصله بگیرم که راحت باشه

دیدم افتاد دنبالم میخواس وسایلامو ازم بگیره

من هر چقد تندتر رفتم اون تندتر اومد

با حالت تهاجمی دنبالم میکرد

آخرش دیدم نه عاقا اینطور نمیشه که

برگشتم حالت تهاجمی گرفتم منم بهش

اون حالت دفاعی گرفت دیگه نیومد سراغم

ولی این دفه فرق داش من چ حالت تهاجمی ب سگ ب اون بزرگی میتونستم بگیرم

شنیده بودم ک میگفتن حیوونا وقتی آدم میترسه میفهمن

منم گفتم بزا رامو عوض نکنم ، نفهمه ازش ترسیدم

آروم رفتم از کنارش رد شدم ، ینی وقتی از کنارش رد میشدم پاهام سست سست شده بود

یه پنج شیش متری ک دور شدم گفتم بزا برگردم پشتمو نگا کنم ببینم کجا واستاده

برگشتم پشتمو نگا کردم دیدم داره پشت سر من میاد

اینبار حالت تهاجمی میگرفتم ک منو میخورد آخه

پا ب فرار گذاشتم من دویدم اون دوید

شانس آوردم ماشینا رف آمد میکردن دیدم ماشین زیادی میاد زود رفتم اونور خیابون تا این نتونه از ماشینا رد شه

بلاخره جان سالم ب در بردم و رسیدم پارک

با دوستم نیم ساعتی نشستیم و رفتیم جیگرگی

گفتیم دو سیخ جیگر و ی سیخ روده بیاره ( البته ما در ترکی روده نمیگیم دیگه نمیدونم در فارسی چی میگن )

خیلی حال داد جای هر کی اینو میخونه خالی

در حدی بود ک نون رو میبردن گرم میکردن ، جیگرا سرد میشد میبردن گرم میکردن

اصلا در حد عجیبی خوش اشتها شدم ، همه چی دلم میخواد بخورم

خدایا شکرت ک نعمتی ب من دادی که هر چقدرم میخورم چاق نمیشم

از اونجا دوباره رفتیم پارک چای بخوریم

ب دوستم گفتم نوشابه میخوره

گف ن

مجبور شدم برا خودم چای و نوشابه بگیرم واسه اون فقط چای

کدوم آدم عاقلی چای و نوشابه با هم میخوره ، ولی چ کنم ک دلم میخواد

بعد دوستم گف من میرم دشوری منم گفتم باشه منم همینجاها میشینم منتظرم برگردی

رفتم نشستم ی جایی

دیدم دو تا پسر جوون میان طرفم

یکیشون نزدیک شد

ترسیدم یکم آخه اون پارک و مخصوصا اون قسمت معتادا زیادن

بهم گف : سلام

گفتم : سلام

گفت : خوبی؟

گفتم : بله

گفت : اینجاها خشکشویی هست ؟

گفتم : نه نمیدونم فکر نکنم

آروم برگشت پیش دوستش

بازم داشتن نگام میکردن ب طرز عجیبی نمیرفتن

بعد یکیشون گف دوستت داره صدات میکنه

دیدم بعله دوستم داره اشاره میکنه منم ک نگران بودم زود رفتم پیش دوستم

پرسید ازم چی میگفتن اونا

گفتم هیچی فک کنم مسافر بودن از ی شهر دیگه بودن دنبال خشکشویی بودن

گفت : برگردم دهنشونو سرویس کنم اینجا خشک شویی چیکار میکنه

گفتم : چرا بابا خودم بهشون گفتم خشک شویی نیس لابد نمیدونستن دیگه

گفت : منو دس انداختی ، اومدن برات مواد بفروشن

گفتم : ب همین راحتی ؟

گف ب همین راحتی

گفتم بزا بیا بریم دنبالشون آمارشو در بیاریم گزارششون بدیم

گف نه بابا بیخیال

واقعا ب اینجور چیزا رسیدگی نمیشه

یکی از دوستام داداششو معتاد کرده بودن ، یکی دو نفر بهش مواد میفروخت

رفته بود گزارش کرده بود ، هیچکاریشون نکرده بودن

اصلا رسیدگی نمیشه ، میدوننا اونجا مرکز هر چی خلافه ولی کاری نمیکنن

اون پارک من معتاد دیدم ، مواد فروش دیدم ، خود فروش دیدم :|

امیدوارم ک حل بشن . . .

عصر هم تا پنج داشتم ی سری کارارو میکردم

ساعت پنج دراز کشیدم ، دیگه هیچی نفهمیدم

بعد ب صدای خواهرم بیدار شدم ، داشت صدام میزد

گفتم چیه

گف پاشو چقد میخوابی شب نمیتونی بخوابیا

گفتم ساعت چنده مگه

گف هشت

گفتم صبح یا شب

گفت حالت خوبه ؟

تازه یادم افتاد من با یکی قرار گذاشته بودم حدود شیش بحرفم

رفتم دیدم تا ده دیقه پیش منتظرم بوده

انقد خجل شدم

واقعا اینجوری پیش بره آلزایمرم خدا میدونه چی میشه

پا شدم رفتم پایین ، ی دو سه تیکه هندونه خوردم مغزم روشن شد

اینم بنویسم ک من ب شدت تنهام

و دوست و اینجور چیزا اصلا ندارم

فقط یکی شاید

همیشه ناراحتم ک چرا بقیه دوستای قدیمیم یا همون همکلاسیا با همن ولی هیچوخ ب من نمیگن توام بیا

ولی خب مقصرش خودمم ک با کسی نمیتونم صمیمی بشم ب این زودیا

مثلا شاید یکی دو سال پیش یکی بمونم بعد میتونم صمیمی شم

این ی نفر دوستو هم اونجوری شده . . .

دیگ فک نکنم حرفی مونده باشه

یا حق

خدانگهدار

[ یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ ] [ 23:10 ] [ ✗ الفــ دالــ ✗ ] [ ]

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 6:56

صفحه بندی