امروز صبح داشتم داشتم چای میخوردم
همه جا ساکت بود و کسی نبود
ایده رسید بهم که یک عدد نوشته بنویسم در رابطه با چای
و این نوشته شد زمینه ی نوشتن یک رمان
تا یه قسمتشو نوشتم . . .
خودم زیاد خوشم نیومد
چون از اولش معلوم بود که داستان مثل رمان های امروزیه
که موضوعشون عشقه و همه مولتی میلیاردر و خوشگل
اگه بتونم موضوع رو طوری بچینم که در کنار یک داستان عاشقانه
سیاسی و جنایی و اجتمایی هم باشه شاید ادامه دادم نوشتنو
ولی اگه نتونستم داستانی در ذهنم تجسم کنم
ادامه نخواهم داد چون از این نوع رمان ها زیاد خوشم نمیاد
+ امروز صبح ساعت شیش بیدار شدم
بین خواب و بیداری اومدم وبم
ی کامنتی دیدم
رفتم جوابشو دادم
بعد همونطور خوابم برد
بعد در خواب دیدم که همونی ک جوابشو دادم
یه پستی گذاشته ب من حرف بد گفته ، منم جوابشو مثل خودش دادم
وقتی بیدار شدم تا یکم پیش نمیدونستم کدوم واقعیته کدوم خواب 
الان رفتم دیدم ک خداروشکر چیز بدی در واقعیت نیست 
من از این عادتا دارم که بین خواب و بیداری میام وب
تازه یبار اومدم پست هم گذاشتم
این سینه پر حرفه ، حیف مهلت نوشتن نیست و اینکه نمیخوام دیگه . . .
.
.
.
یا حق
[ شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 21:33 ] [ ✗ الفــ دالــ ✗ ] [ ]
برچسب:
نویسنده: آریا صالحی