دیشب که پست گذاشتم بسیار خوابم میومد
رفتم بخوابم دیدم نمیتونم بخوابم
یکم خودمو مشغول کردم دیدم ی ریع مونده به یک من هنوز نخوابیدم
دیگه دیدم اینطوری نمیشه ، اگه ادامه پیدا کنه تا صبح بیدارم
من یه عادتی دارم اونم اینه که وقتی دورهمی میبینم خوابم میبره 
دورهمیو باز کردم ، صدای مدیریو شنیدم ، در عرض پنج دقیقه خوابم برد 
اینبار گوشیمو نزاشتم زنگ بزنه از 4 ، همینطوری ول کردم خودم راحت ساعت 7
بیدار شدم 
امروز از روزایی بود که خوب درس خوندم ، خیلی وقت بود اینطوری نخونده بودم
دیروز ی خاطره از رستوران نوشتم
چند تا خاطره ی متفاوت هم دارم مربوط میشه ب خوردن اونارو هم مینویسم ب مرور 
تقریبا دو سه سال قبل رفته بودیم یکی از شهر های ترکیه همراه یکی از فامیل ها
و دو خانواده بودیم
بعد مرز سوار ون مانند هایی شدیم و رفتیم در یک روستای بین مرز و شهر پیادمون کرد
اونجا که بابام پول تاکسی رو داد بقیه پولو من گرفتم
تقریبا نیم لیر بود ، یه سکه بود
نیم لیر همون میشه 500 یا 600 تومن ( الانو نمیدونم )
بعد در اون روستا رفتیم دوباره سوار ون مانند هایی بشیم که بریم اون شهری ک میخواستیم
رفتیم دیدم ماشین کلا خالیه
گفتن یکی دو ساعت میشه پر بشه
وقت ناهار بود ، منم بدجور گشنم بود
گفتم چیکار کنم چیکار نکنم
تصمیم گرفتم برم کوچه های این روستا ببینم سوپر مارکتی چیزی پیدا میکنم 
قابل ذکره اصلا زبونشونو هم بلد نبودم
رسیدم به یه جایی ، دیدم شبیه سوپر مارکته ک خیلی هم کوچیک بود
رفتم داخل
وسایلاشو نگا کردم دیدم معمولا همه روشون 1 و 2 و 3 و 4 نوشتن
گفتم اینا لیر هستن دیگه
مثلا هزار تومن و دو هزار و . . .
دیدم پولم به اینا نمیرسه
گفتم پس این نیم لیر من ب چ دردی میخوره
روی سکه منم پنج نوشته بود ، فقط ی کلمه دیگه ب جا لیر بود
یعنی ی واحد کوچیکتر
ی بسته کوچیک پسته دیدم روش نوشته بود پنج
گفتم پستس دیگه
خودشم کوچیکه این حتما ب اندازه پول منه 
برداشتم پولو دادم
دیدم همه با تعجب نگام میکنن
گفتم حتما تعجب میکنن ک اومدم از اینجا میگیرم دیگ چیزی 
درو باز میکردم برم که دیدم یکی از پشت دیگه اون ده بیلاردان ور ( یعنی ده تا از اینا بده ) 
دیدم دیگه مثل اینکه اشتباهی پول دادم ، اون پنج لیر بود
منم گفتم من همینو دارم ، برا این هر چی میدین بدین 
ی بسکوییت کوچیک داد گف خوش اومدی 
خدا هیچ کسو در مملکت غریب گشنه نزاره 
امروز زیست میخوندم گفتم برنامه امتحانارو نگا کنم ببینم امتحان دوم پیش کدوم تاریخه
قبلی رو ب زور بهونه پیدا کردم و گفتم دندونم مشکل داره نمیتونم بیام
بعد هم فهمیدم اصلا امتحان کنسل شده
بعد دیدم ک فردا امتحان دارم از پیش 
و من هنوز پنج شیش فصل نخووندم
میگم آخه پریروز معلمم ازم میپرسید دیگه دندونت مشکل نداره ک 
از بد شانسی ، من دقیقا قبل از امتحان کلاس دارم ، یعنی هیچ جوری
نمیتونم نرم 
و خدا میدونه عاقبت چی میشه 
و کلام پایانی هم مثل قدیما ی بیت :
باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی
یـــا حق
[ شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 0:32 ] [ ✗ الفــ دالــ ✗ ] [ ]
برچسب:
نویسنده: آریا صالحی