خرید بک لینک
بنام جان جانان ، پروردگار متعال و منان

همیشه وقتی مشکلی برام پیش میومد ، نوشتن باعث فراموشی میشد

مینوشتم مینوشتم مینوشتم

به جایی میرسیدم که میدیدم دیگه اصلا درباره مشکل نمینویسم

هیچ وقت ناشکری نکردم در مورد وضع زندگیم

چون واقعا راضیم . . .

واقعا کمبودی ندارم

حالا شاید دو کلاس کمتر رفتم دو کتاب کمتر خوندم ، دو ساعت کمتر فکر کردم

دو دقیقه کمتر لذت بردم

ولی اینا واقعا مشکل نیست

مشکلو اون کسی داره که هزار تومن هم ته جیبش نیست

مشکلو اون پدری داره که پیش بچه هاش شرمنده میشه

غرورش میشکنه

ولی همیشه قهرمان میمونه

وقتی اون کسایی که هزار تا مشکل بیشتر از من دارن

و کمر خم نکردن

یکم نا معقوله که من بخاطر دو ساعت دیرتر غذا خوردن همه جارو بهم بریزم

یا بخاطر ی جایی ب زور ب احترام ی نفر دیگه رفتن داد و بیداد کنم

بنظر من پدر و مادری که وقت میزارن عمرشونو میزارن

برای بزرگ کردن ی فرزند

حداقل حقشون بی احترامی نیست

اونا تلاششونو میکنن

از خورد و خوراک و پوشش خودشون میزنن

میدن ب بچه

حالا اگه ی وقتی بیان از بچشون ی چیزی بخوان

و اینکه بچه اعتراض کنه که همیشه حرف خودتونو گفتین ب من حق انتخاب

ندادین

یکم نا معقوله

خب اگه فرزند دلیل منطقی و موجهی داره برای سرباز زدن از حرف

پدر و مادرش

بهتره که با دلیل و آروم حرف بزنه

نه اینکه داد و بیداد کنه

البته بعد از هر چی میرسم ب اینکه

هر فردی ماحصل پدر و مادرشه

مگر اینکه مدتی دور از خانواده باشه یا وقت بزاره برای تغییر

و تصحیح خودش . . .

مسلما من اگه پدر باشم

هیچوقت دوست ندارم بخاطر ی اشتباهم

بچم بیاد منو بشکنه و غرورمو بزاره زیر پاش و هر حرفی دلش خواست بگه

البته من در مورد هر کسی اینطوریم

معمولا غرور کسیو نمیشکنم

یعنی سعی میکنم که غرور کسیو نشکنم

حتی اگه غرورمو بشکونه

چون ی دورانی غرور آدمای زیادی رو شکستم

و دیدم با چشمم تاثیر این اشتباهامو

و دیدم که چقدر مخرب میتونه باشه

حتی اگه من خودمم دارم نابود میشم

این واقعا خوب نیست ک یکی دیگه رو هم با خودم نابود کنم . . .

و امروز یکی باهام یه رفتاری کرد ، خیلی شبیه رفتار خودم بود

اولش خیلی ناراحت شدم

بعدش دیدم بابا من خودم تا ی سال پیش تموم رفتارام

همینطور بود

و الان فهمیدم که واقعا چقدر دل شکستم

با سرد بودنم . . .

+ امروز برادرم گفت ی بیتی هم برا من بگو

من بیت گو نیستم

و خودم ک گفته های خودمو از لحاظ مفهومی بررسی میکنم

ب جایی نمیرسم

و کاملا بی معنی ب نظر میرسن از نظر خودم

ولی خب لذت بخشه برام این کار بخاطر همین میکنم

علی ای همچو مه در دل من ای جانا / تویی آن یار دل بی نوای من ای جانا

مثلا اینجا من معنی و مفهوم همچو مه در دل بودن رو درک نمیکنم اصلا

یعنی چی ؟

مه در دل منه ؟

مه چرا در دل منه ؟

یا دل بی نوا یعنی چی اصلا ؟

و هر چقدر هم بنویسم این گنجینه ی سخن تمومی نداره

+الان نیز در گشنگی ب سر میبرم و قصد بیولوژی خوانی دارم ولی

مغز گلوکز طلب میکند و هیچ ندارم من

اوضاع خونه متشنجه نمیتونم در این وضع برم چیزی بخورم

امیدوارم ک حال دل همه خوب باشه مثل من

حتی اگه غرق در مشکلات باشه برخلاف من

[ دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 22:30 ] [ ✗ الفــ دالــ ✗ ] [ ]

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی